گیتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیتی . (اِ) جهان . کره ٔ زمین . عالم سفلی . (از برهان قاطع) (از بهار عجم ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). کره ٔ خاکی . کره ٔ ارض : ایا خورشید سالاران گیتی سوار رزم ساز و گرد نستوه . رودکی . هموار خواهی کرد گیتی را گیتی است کی پذیرد همواری . رودکی . گیتیت چنین آمد گردنده بدین سان هم باد برین آمد و هم باد فرودین . رودکی . دقیقی چار خصلت برگزیده ست به گیتی در ز خوبی ها و زشتی . دقیقی . ابوسعد آنکه از گیتی بدو بربسته شد دلها مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا. دقیقی . به سوی زواره یکی بنگرید کزین سان شگفتی به گیتی که دید. فردوسی . به گیتی رونده بود کام اوی به منشورها بر بود نام اوی . فردوسی . ز بهر جهاندار شاه کیان ببستند گردان گیتی میان . فردوسی . از حسن رای تست که گیتی گوای تست گیتی سرای تست ز کیماک تا خزر. فرخی . ولیکن تو از آن ترسی که چون گیتی ترا گردد شمار گیتی از تو باز خواهد داور سبحان . فرخی . شه گیتی ز غزنی تاختن برد بر افغانان و بر گبران کهبر. عنصری . شاهی که ز مادر ملک و مهترزاده است گیتی بگرفته ست و بخورده ست و بداده ست . منوچهری . بی من نتوان کردن شادی و طرب هیچ زیرا که بدین گیتی اصل طرب این است . منوچهری . تا روم ز هند لاجرم شاها گیتی همه زیر باج و ساکردی . عسجدی . به گیتی عاشقی بی غم نباشد خوشی و عاشقی باهم نباشد. (ویس و رامین ). چو گیتی را به آسانی توان خورد چه باید با همه کس دشمنی کرد. (ویس و رامین ). هر آن گاهی که گیتی گشت بی من مرا چه دوست در گیتی چه دشمن . (ویس و رامین ). سیزده سال شهنشاه بماند اندر حبس کز همه نعمت گیتیش یکی صبر ندیم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٩٠). دل از آز گیتی چه پرکرده ای از او چون بری آنچه ناورده ای . اسدی . گیتی بشنو که می چه گوید با بی دهنی وبی زبانی . ناصرخسرو. گیتی بسان خاطر بی غفلت پرنور نفع و خیر ازیرا شد. ناصرخسرو. صبح صادق عرصه ٔ گیتی رابه نور جمال خویش منور گردانید. (کلیله و دمنه ). گیتی سیاه خانه شد از ظلمت وجود گردون کبودجامه شد از ماتم وفا. خاقانی . شاه بود آگه که وقتی ماهی و گاو زمین کلی اجزای گیتی را کنند ازهم جدا. خاقانی . خدایا تا جهان را آب و رنگ است فلک رادور و گیتی را درنگ است . نظامی . - ترکیبات : گیتی آرا. گیتی آرای . گیتی آراستن . گیتی آفریدن . گیتی آفرین . گیتی افروز. گیتی افزای . گیتی افروختن . گیتی افروزی . گیتی پرور. گیتی پژوه . گیتی پسند. گیتی پناه . گیتی خدای . گیتی خدیو. گیتی خرام . گیتی خور. گیتی دار. گیتی داور. گیتی ستان . گیتی شناس . گیتی فروز. گیتی فزای . گیتی کرده . گیتی گرد. گیتی گروه .گیتی گشا. گیتی گشای . گیتی نکوه . گیتی نما. گیتی نمای . گیتی نورد. در هریک از این ترکیبات رجوع به ردیف خود شود. - آن گیتی ؛ آخرت . آن جهان : اگر رحمت نیاری من بمیرم در آن گیتی ترا دامن بگیرم . (ویس و رامین ). - این گیتی ؛ این دنیا. این جهان . - دو گیتی ؛ این دنیا و آن دنیا. دنیا و آخرت . دو جهان : بوی در دو گیتی ز بد رستگار نکوکار گردی بَرِکردگار. فردوسی . دو گیتی را نهاد و راستی کرد به مویی اندر او کژی نیاورد. (ویس و رامین ). - سفله گیتی ؛ گیتی پست و دون : به چشمم ندارد خطر سفله گیتی به چشم خردمند ازیرا خطیرم . ناصرخسرو. ◄ روزگار. (برهان قاطع) (فرهنگ نظام ) (فرهنگ شعوری ) (بهار عجم ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : همچنان گیتی که دارد آبگین چون بماند داستان من برین . رودکی . خوشا نبیذ غارجی با دوستان یکدله گیتی به آرام اندرون مجلس به بانگ و ولوله . شاکر بخاری (از لغت فرس ). مَلِک چو اختر و گیتی سپهر و در گیتی همیش باید گشتن چو بر سپهر اختر. عنصری . یکی مهره باز است گیتی که دیو ندارد به ترفند او هیچ تیو. عنصری . به گیتی در آن است درویشتر کش از آز بر دل گره بیشتر. اسدی . شدستم ز انده گیتی مسلم چو گشتم ز انده عزلت ممکن . خاقانی . هرآنکه گردش گیتی به کین او برخاست بغیر مصلحتش رهبری کند ایام . سعدی . ◄ بمجاز، حیات و زندگی و عمر : که گیتی سپنج است و جاوید نیست فری برتر از فر جمشید نیست . فردوسی . که فرجام، روز تو هم بگذرد خنک آنکه گیتی به بد نسپرد. فردوسی . ◄ کنایت از وضع و اوضاع : چو گیتی چنان دید شاپور گرد عنان کئی بارگی را سپرد. فردوسی . ◄ در تداول حکمت اشراق، گیتی به معنی عالم ظلمانی جسمانی است . شیخ اشراق گوید: جهان به دو گونه تقسیم شود، مینوی و آن جهان نورانی روحانی است و گیتی آن عالم ظلمانی جسمانی . رجوع به حاشیه ٔ حکمة الاشراق چ کربن ص ١٥٧ شود. عالم ماده . ناسوت . عالم فنا. ◄ گلی است بسیار خوشبوی که از دریای بصره آورند. (برهان قاطع). رجوع به گیتی آرای شود.
گیتی . (اِخ ) دهی است از دهستان درختگان بخش مرکزی شهرستان کرمان . واقع در ٣٧هزارگزی شمال خاوری کرمان و٢هزارگزی باختر راه مالرو شهداد به کرمان . محلی کوهستانی و هوای آن سردسیر و سکنه ٔ آن ١٤٥ تن است . آب آن از قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات و حبوب و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).