گیر آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیر آمدن . [ م َ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه، یافت شدن . پیدا شدن . به دست آمدن . میسر شدن . به چنگ افتادن . مقابل گیر نیامدن . چون : کتابی را که میخواستم گیرم آمد. امسال قحط بود و نان هیچ جا گیر نمی آمد. این پارچه دیگر در بازار گیر نمی آید. ◄ گرفتار آمدن . گیر افتادن .