گیسو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گیسو. (اِ)گیس . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ شعوری ). صاحب آنندراج گوید: گیسو موی درازی که از دو جانب سر کشیده باشد و این غیر از زلف است . و همین معنی را غیاث اللغات از همین مؤلف نقل کرده است . ولی ظاهراً گیس و گیسو بر موی بلند سر اطلاق شود. و اختصاص به موی جانبی از سر ندارد. اما بیشتر اطلاق آن بر موی سر زنان باشد و گاه در مردان و آنگاه اختصاصاً موی پیش سر را کاکل و دو جانب سر را زلف گویند هرچند که زلف نیز در تداول شعرا گاه بر تمامی موی سر اطلاق شده است از جمله صاحب دهار گیسو را مرادف زلف دانسته است و شعر فردوسی : فرنگیس بگرفت گیسو به دست به فندق گل ارغوان را بخست . مؤید آن است که گیسو گرفتن اعم باشد از گرفتن زلف و غیر زلف بنابراین دعوی اختصاص گیسو به زلف یعنی موی دو سوی سر مردود می نماید : از گیسوی او نسیم مشک آید وز زلفک اونسیم نسترون . رودکی . به رخساره چون روز و گیسو چو شب همی در ببارید گفتی ز لب . فردوسی . ز پرده به گیسوش بیرون کشید ز تخت بزرگیش در خون کشید. فردوسی . روز چوگان زدن از خوبی چوگان زدنش زهره خواهد که ز گیسو کند او را چوگان . فرخی . تیره بر چرخ راه کاهکشان همچو گیسوی زنگیان به نشان . عنصری . کابروی و مژه عزیزتر باشند هر چند بلندتربود گیسو. ناصرخسرو. گیسوی من به سوی من ند و ریحانست گر به چشم تو همی تافته مار آید. ناصرخسرو. گیسوی تو شهپر همای نبوی دان بوینده چو مشک تبت و تنگت و طفقاج . سوزنی . گر مدعیان گیسوی مشکین تو بینند دانند که نز جنس همایست غلیواج . سوزنی . گیسو چو خوشه تافته وز بهر عید وصل من همچو خوشه سجده کنان پیش عرعرش . خاقانی . تاج زرین به سر دختر شاهنشه زنگ باز پوشیده به گیسوش سراپا بینند. خاقانی . حصار قلعه ٔ یاغی به منجنیق مده به بام قصر برافکن کمند گیسو را. سعدی . شیادی گیسوان بافت که من علویم . سعدی (گلستان ). ج، گیسوان و گیسوها. ذُوأبَة، غُسنَة، غُسناة؛ گیسو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): جَیسُوان . معرب گیسوان است که به معنی زلف باشد. (منتهی الارب ). - صاحب گیسوی ؛ دارای گیسو بودن . - ◄ کنایه از علوی بودن : گر کند با تو کسی دعوی به صاحب گیسوی گیسو از شرمت فرو ریزد پدید آید کلی . سوزنی . - گیسوان ؛ در اصطلاح نجوم و ستاره شناسی سه ستاره است در جزو خفیه یا مظلمه خارج از شکل اسد که در کتب نجوم ضفیره یا هلبه خوانند و بعضی آن را ذوأبه نیز خوانده اند و برخی همه ٔ ستارگان تاریک و ابری را ضفیره و ذوأبه مینامند اما درست آن است که ضفیره به همان سه ستاره کوچک که جمله ٔ آن را گیسو خوانند، گفته شود. سه ستاره ٔ گیسو (ضفیره ) علاوه بر یکهزاروبیست و دو کوکب مرصود است که مشهور گفته اند. (از التفهیم بیرونی ص ٨٧ و حاشیه ) : ارسطوطالس مجره را چیزی دارد که به هوا از بخار دخانی شده، برابر ستارگان بسیار گرد آمده آنجا، همچنانک خرمن گیسو و دنبال اندر هوا برابر ایشان پدید آید. (التفهیم بیرونی ص ١١٥). ستارگان با دنبال و گیسو و کواکبهای رجم و انداختن و مانند آن . (التفهیم بیرونی ص ١٦٥).