ی ی
/vâže/
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ی ی . [ ی ُ ی ُ ] (اِ) (اصطلاح بچگانه ) یویو. بازیچه ای است بچگان را. (از یادداشت مؤلف ). رجوع به یویو شود.
یی . (اِ) یا.یاء. ی . نام حرف یاء. (یادداشت مؤلف ) : ز غایت کرم اندر کلام تو نی نیست در اعتقاد تو ضد است نون مگر یی را. انوری . عقل و جان چون یی و سین بر در یاسین خفتند تن چو نون کز قلمش دور کنی تا بینند. خاقانی . در عری حروف عمر تو باد مدت عمر از الف تا یی . امامی هروی . و رجوع به یا و یاء شود.