یابو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- اسب باری، اسب بارکش.<BR>۲- (عا.) نادان، نفهم. ؛ ~ برداشتن کسی کنایه از: مالی یا امتیازی به دست آوردن و خود را بزرگ پنداشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- اسب باری، اسب بارکش. ۲- (عا.) نادان، نفهم. ؛ ~ برداشتن کسی کنایه از: مالی یا امتیازی به دست آوردن و خود را بزرگ پنداشتن.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
یابو. (اِ) نوعی از اسب بارکش که کوچک میباشد. (آنندراج ). اسب کوچک واسب باری . (ناظم الاطباء). اسب از نژاد پست . اسب پالانی . اسب کم بها. اسب لکنتی و زوار دررفته : هست با بنده مرده یابوئی عنکبوتی تنیده بر موئی . حکیم کاظماتونی (از آنندراج ). هر چهار نفر سرداران بختیاری را به یابوها نشانیده از زیر شکم اسب پایهای آنها را زنجیر و پیش انداخته بسمت دهنه ٔ در بند ایلغارکنان رفتند. (مجمل التواریخ گلستانه ). - امثال : کار کردن خر، خوردن یابو . (امثال و حکم ج ٣ ص ١١٧٩). مثل یابو است ؛ بی ادب و کودن است . یابو برداشتن کسی را؛ خود را قوی تر از آنچه هست پنداشتن . (امثال و حکم ج ٤ ص ٢٠٢٣). یابو گفتن به اسب شاه ؛ توهینی اندک به کسی کردن . یابوی اخته و مرد کوسه سالشان پیدا نباشد . (امثال و حکم ج ٤ ص ٢٠٢٤). یابوی پیش آهنگ آخرش توبره کش می شود . (امثال و حکم ج ٤ ص ٢٠٤٤).
مترادف و متضاد
اسببارکش، استر، یابو نفهم