یاختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یاختن . [ ت َ ] (مص ) بیرون کشیدن . (برهان ) (غیاث اللغات ). آختن . ◄ برآوردن تیغ از غلاف . (برهان ). بیرون کشیدن تیغ و غیره . (سروری ). آختن . برکشیدن تیغ تیز و نیزه را. مرادف آختن . (آنندراج ). تیغ برکشیدن . (جهانگیری ). بیرون کشیدن تیغ از نیام . (ناظم الاطباء). ◄ دست به قصد کاری دراز کردن . (غیاث اللغات ). قصد کردن و دست دراز کردن به چیزی . (آنندراج ). اراده کردن . (ناظم الاطباء). یازیدن : به گرز گران یاخت گرد دلیر درآمد خروشنده چون تند شیر. اسدی (گرشاسب نامه ). - دست بریاختن ؛ دست دراز کردن به قصد کاری . دست یازیدن : زمان تا زمان دست بریاختی سرشکش ز مژگان بینداختی . فردوسی . - دست یاختن ؛ دست یازیدن . دست به کاری دراز کردن : میان تنگ خون ریختن را ببست به بهرام آذر مهان یاخت دست . فردوسی . دوم گرزبگشاد چون یاخت دست کمرگاه اسب تکاور شکست . فردوسی . و لیکن پدر چون به خون یاخت دست در ایران نکردم سرای نشست . فردوسی . - فرویاختن ؛ فرویازیدن : فرویاختی سوی خورشید پست سر خویش چون مردم خودپرست . اسدی (گرشاسب نامه ). ◄ زدن و انداختن . ◄ آشکارا کردن . (برهان ) (ناظم الاطباء). ظاهر کردن . (غیاث اللغات ). ◄ پرسیدن و سؤال کردن . (برهان ) (ناظم الاطباء). و رجوع به یازیدن شود.