یادداشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- آن چه در یاد میماند.<BR>۲- هر علامت و نشانی که برای یادآوری قرار میدهند.<BR>۳- دفترچه یا کاغذی که مطلبی را در آن مینویسند تا فراموش نشود.<BR>۴- نامة کوتاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- آن چه در یاد میماند. ۲- هر علامت و نشانی که برای یادآوری قرار میدهند. ۳- دفترچه یا کاغذی که مطلبی را در آن مینویسند تا فراموش نشود. ۴- نامه کوتاه.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
یادداشت . (مص مرکب مرخم، اِ مص مرکب ) در حافظه نگاه داشتن و به خاطر آوردن . یاد کردن : این بنده را یادداشتی به خیر فرمایند. احمد بیستون (مقدمه ٔ کلیات سعدی ). ◄ اسم از یادداشتن . تعلیق . موضوع و نکته ٔ مهمی را در دفتر یا ورقه ای برای به یاد آوردن ثبت کردن . نکات مهم و مشخصات موضوعی را به طور زبده و خلاصه نوشتن یا آنها را برای به یاد آوردن ثبت کردن : یادداشتهای قزوینی . - یادداشت پرداخت ؛ رسید پرداخت ؛ یادداشتی است که در هنگام پرداخت پولی از طرف بانک برای مشتری فرستاده شود. (فرهنگستان ). ◄ دفتر که برای ثبت تعلیقه هاست . دفتر یا اوراقی بهم بسته نوشتن موضوعات فوری و لازم را. ◄ عریضه و هر نوشته ای که برای یادآوری داده شود.(آنندراج ). ◄ در تداول امور سیاسی نامه ٔگله آمیزی است که وزارت خارجه ٔ دولتی بعنوان دولت دیگر می فرستد و در آن از مسائل مربوط به نقض عهد و مودت نامه یا اقدامات مخالف روابط دوستانه و غیره گفتگوو شکایت می کند . ◄ یکی از اصول هشتگانه ٔ فرقه ٔ نقشبندیه و آن عبارت است از دوام آگاهی به حق بر سبیل ذوق . و بعضی گفته اند حضور بی غیبت است و برخی گفته اند مشاهده (= استیلاء شهود حق بر دل ) بتوسط حسب ذاتی عبارت از حصول یادداشت است . (از رشحات عین الحیات ).
فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی