یادداشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یادداشت . (مص مرکب مرخم، اِ مص مرکب ) در حافظه نگاه داشتن و به خاطر آوردن . یاد کردن : این بنده را یادداشتی به خیر فرمایند. احمد بیستون (مقدمه ٔ کلیات سعدی ). ◄ اسم از یادداشتن . تعلیق . موضوع و نکته ٔ مهمی را در دفتر یا ورقه ای برای به یاد آوردن ثبت کردن . نکات مهم و مشخصات موضوعی را به طور زبده و خلاصه نوشتن یا آنها را برای به یاد آوردن ثبت کردن : یادداشتهای قزوینی . - یادداشت پرداخت ؛ رسید پرداخت ؛ یادداشتی است که در هنگام پرداخت پولی از طرف بانک برای مشتری فرستاده شود. (فرهنگستان ). ◄ دفتر که برای ثبت تعلیقه هاست . دفتر یا اوراقی بهم بسته نوشتن موضوعات فوری و لازم را. ◄ عریضه و هر نوشته ای که برای یادآوری داده شود.(آنندراج ). ◄ در تداول امور سیاسی نامه ٔگله آمیزی است که وزارت خارجه ٔ دولتی بعنوان دولت دیگر می فرستد و در آن از مسائل مربوط به نقض عهد و مودت نامه یا اقدامات مخالف روابط دوستانه و غیره گفتگوو شکایت می کند . ◄ یکی از اصول هشتگانه ٔ فرقه ٔ نقشبندیه و آن عبارت است از دوام آگاهی به حق بر سبیل ذوق . و بعضی گفته اند حضور بی غیبت است و برخی گفته اند مشاهده (= استیلاء شهود حق بر دل ) بتوسط حسب ذاتی عبارت از حصول یادداشت است . (از رشحات عین الحیات ).