یارفروشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یارفروشی . [ ف ُ ] (حامص مرکب ) کنایه از تعریف کردن و تحسین نمودن باشد. (برهان ) (غیاث اللغات ). کنایه از تعریف یار کردن . (آنندراج ). تعریف کردن . (جهانگیری ) : به هر کجا که رسم وصف دوستان گویم برای یارفروشی دکان نمی باید. ظفرخان احسن (از آنندراج ). دوشم بیخود ز باده نوشی کردند بر شعله ز پنبه پرده پوشی کردند. ظاهر شدازومیل خریداری من اغیار همه یارفروشی کردند. نورالدین ظهوری (از آنندراج ). ◄ صاحب آنندراج پس از نقل شاهد فوق افزوده است : به معنی ترک یارکننده مفهوم می شود. از دست دهنده و رهاکننده ٔ دوست به عمد.