یارق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یارق . [ رُ ] (ترکی، ص ) روشن و سفید. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). یاره .
یارق . [ رُ ] (اِخ ) در مجمل التواریخ آمده است : و پسرزادگان شمعون و یهودا پیشرو بنی اسرائیل بودندو به حرب کنعانیان [ و فرزیان ] رفتند و به یارق از ایشان ده هزار مرد بکشتند و پادشاه [ یارق ] را اسیر گرفتند. (ص ١٤٠). و در صفحه ٤١ آرد: و تا غارت و بند کردن [ بنی ] اسرائیل دیگر بار بیست سال . در پرداختگی از حرب چهل سال [ بعد ] آن است که زنی ملکت بگرفت از نژاد پیغامبران، و مردی یارق نام او در این مدت تدبیر مملکت همی کرد.
یارق . [ رَ ] (معرب، اِ) یاره . (دهار). معرب یاره، دستیانه . (از منتهی الارب ). یاره که دستیانه باشد یا دستیانه ٔ پهن . (آنندراج ). یارق فارسی معرب و اصل آن یاره است و آن سوار باشد عربان یارق را به کار برده اند، چنانکه شبرمةبن الطفیل گوید : لعمری لظبی، عندباب ابن محرز اَغن ّعلیه الیارقان مشوف . (المعرب جوالیقی ص ٣٥٨). دستوانه ٔ زنان . دستبند. منگل . دستینه . دستینج . یارج . رجوع به یارج ویاره شود.