یارنامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یارنامه . [ م َ / م ِ ] (اِ مرکب )کار نیک و نیک نامی . (برهان ) (آنندراج ) : چند از این لاف یارنامه ٔ تو در چنین منزلی کثیف و نژند. سنائی . یارنامه گزین که برگذرد اینهمه بارنامه روزی چند. سنایی (از جهانگیری و رشیدی و آنندراج ). روان حاتم طی گویدش بگاه سخا که یارنامه ٔ من بیش در جهان مشکن . عمید لوبکی (از جهانگیری ).