یار
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(پس.) دارندگی: هوشیار (دارای هوش).
(اِ.) [ په. ] ۱- دوست، همدم، معشوق. ۲- مجازاً رفیق یک رنگ و موافق. ۳- ناصر، معین. ۴- همراه. ؛ ~ گرفتن در بازی یک یا چند تن از بازیکنان را برای کمک به خود برگزیدن.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(پس.) دارندگی: هوشیار (دارای هوش).
(اِ.) [ په. ] ۱- دوست، همدم، معشوق. ۲- مجازاً رفیق یک رنگ و موافق. ۳- ناصر، معین. ۴- همراه. ؛ ~ گرفتن در بازی یک یا چند تن از بازیکنان را برای کمک به خود برگزیدن.