یای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یای . (اِ) دانش یای یا علم یای، دانش به کار بردن حجرالمطر است برای آوردن باران و برف که مغلان دانستندی . قام . (یادداشت مؤلف ) : قنقلی درمیان ایشان بود که علم یای یعنی استعمال حجرالمطر، نیک دانستی فرمود که آغاز یای نهاد و تمامت لشکر را یاسا فرمود تا بارانیها در ظهاره های جامه های زمستانی کنند و تا سه شبان روز از پشت اسب جدا نشوند و قنقلی به کار یای مشغول شد... (جهانگشای جوینی ). - یای گرفتن ؛ عمل حجرالمطر کردن . (یادداشت مؤلف ) : یایچی ترک یای گرفت و لشکر از زیر پای اینها بیرون آمدند. (جهانگشای جوینی ج ١ ص ١٥٣). و رجوع به حجرالمطرشود.
یای . (ترکی، اِ) کمان تیراندازی . (غیاث اللغات ). ◄ موسم تابستانی . (غیاث اللغات ). تابستان . فصل دوم از فصول سال پس از بهار و پیش از پائیز.
یای . (اِ) نام حرف آخر الفبا: «ی » است . یاء. رجوع به «ی » شود. - یای معکوس ؛ یای کلان که طویل باشد به جانب دست راست کاتب . (غیاث اللغات ).