یبس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یبس . [ ی ُب ْ ب َ ] (ع ص، اِ) ج ِ یابس . (ذیل اقرب الموارد). رجوع به یابس شود.
یبس . [ ی َ ب ِ ] (ع ص ) خشک پس از تری . (از اقرب الموارد). خشک . (منتهی الارب ).
یبس . [ ی َ ب َ ] (ع ص ) خشک اصلی که گاهی تر نگردیده باشد و گویند جای تر که خشک شود. و منه قوله تعالی : فاضرب لهم طریقاً فی البحر یبساً . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ امراءة یبس ؛ زن بی خیر که هیچ نیاید ازوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زنی که از وی خیری نیاید. (از اقرب الموارد). ◄ شاة یبس ؛ گوسفندبی شیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).