یخ شکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. ش کَ) (ص مر.)<BR>۱- شکنندة یخ. چکشی که بدان قالب یخ را شکنند.<BR>۳- کشتی ای که بدان قطعات بزرگ یخ اقیانوسهای منجمد را شکنند تا رفت و آمد کشتیها در آن ممکن شود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. ش کَ) (ص مر.) ۱- شکننده یخ. چکشی که بدان قالب یخ را شکنند. ۳- کشتی ای که بدان قطعات بزرگ یخ اقیانوسهای منجمد را شکنند تا رفت و آمد کشتیها در آن ممکن شود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یخ شکن . [ ی َ ش ِ ک َ ] (نف مرکب، اِ مرکب ) آنکه یا آنچه یخ را بشکند. شکننده ٔ یخ . ◄ نوعی چکش یا تیشه ٔ با نوک تیز برای شکستن یخ . آلت یخ شکن چون کلند و چکش نوک تیز. (یادداشت مؤلف ). ◄ کشتی برای شکستن یخهای قطبی . ناو قطبی که یخهای قطبی را شکند و آن برای سفر به نواحی قطبی ساخته شده است . (یادداشت مؤلف ). ◄ نوعی زنجیر با دانه های خاص که بر چرخ اتومبیل قرار دهند. ◄ نوعی لاستیک چرخ اتومبیل که در رویه ٔ آن میخچه ها یا دگمه مانندهایی تعبیه کرده اند برای جلوگیری از لغزیدن چرخها در روی یخ و برف .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی