یخ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. کَ دَ) (مص ل.)<BR>۱- بسیار سرد شدن.<BR>۲- (عا.) کنایه از: بسیار متعجب شدن.<BR>۳- وا رفتن، دمغ شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. کَ دَ) (مص ل.) ۱- بسیار سرد شدن. ۲- (عا.) کنایه از: بسیار متعجب شدن. ۳- وا رفتن، دمغ شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یخ کردن . [ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) نیک سرد شدن . (ناظم الاطباء). یخ بستن . بسته شدن آب و موج و مانند آن . (از آنندراج ) : شود افسرده صاف دل ز سکون آب یخ می کند چو استاده ست . شفیع اثر (از آنندراج ). ◄ سرد شدن . گرمی از دست دادن : نهار یخ کرد. غذا یخ کرد. (یادداشت مؤلف ). ◄ در تداول عامه، چاییدن . از دست دادن حرارت طبیعی . نفوذ کردن سرما در اندامی : پاها و دستهایم یخ کرد. ◄ بی رونق شدن . - بازار کسی یخ کردن ؛ سرد شدن بازار او. از رونق افتادن بازار وی . (یادداشت مؤلف ).