یخاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یخاب . [ ی َ ] (اِ مرکب ) یخاو. (ناظم الاطباء). یخ آب . آب که از ذوب یخ حاصل شود.آب یخ . (یادداشت مؤلف ). ◄ آب که در آن یخ نهاده اند سرد شدن را. آبی که در آن یخ ریخته باشند. (یادداشت مؤلف ). ◄ آبی که به زمستان به زمین دهند و گویند آن حشرات موذیه را براندازد. آب که باغ و مزرعه را دهند گاهی که زمین یخ بسته است کشتن حشرات موذیه و تحت الارضی را. (یادداشت مؤلف ).
یخاب . [ ی َ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش طبس شهرستان فردوس است . این دهستان در حاشیه ٔ کویر لوت واقع و هوای آن گرم و سوزان است . از ٢٦ آبادی تشکیل شده و مجموع نفوس آن در حدود ١٥٠٠ تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
یخاب . [ ی َ ] (اِخ ) ده مرکز دهستان یخاب بخش طبس شهرستان فردوس واقع در ١٧٠٠٠ گزی شمال خاوری طبس و ١٥٠٠٠ گزی باختر مالرو عمومی بردسکن . کوهستانی و گرمسیر و دارای ١٠٨ تن سکنه است . آب آن از قنات و راه فرعی به شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی