یخمال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یخمال . [ ی َ ] (ن مف مرکب ) مالیده با یخ . - خاکشی یخمال ؛ خاکشی که یخ بر آن مالند و سرد کنند و برای رفع اسهال به بیمار دهند. (یادداشت مؤلف ). - یخمال کردن خاکشی ؛ یخ بر خاکشی و امثال آن مالیدن و سرد کردن . (یادداشت مؤلف ).