یدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یدین . [ ی َ دَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ ید. (منتهی الارب ) (یادداشت مؤلف ). دو دست : ای رسانیده به دولت فرق خود تا فرقدین گسترانیده به جودو فضل در عالم یدین . (منسوب به عباس «یا ابوالعباس » مروزی ). به دندان گزید از تغابن یدین بماندش در او دیده چون فرقدین . سعدی (بوستان ). - اول ذات یدین ؛ پیش از هر چیز. پیش از هر کار. پیش از همه . (یادداشت مؤلف ): لقیته اول ذات یدین ؛ یعنی پیش از هرچیزی ملاقات کردم آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).