یرالتو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یرالتو. [ ] (ترکی، اِ) یارالتو : بزرگان ایشان را پنج عدد پایزه چنان از مس زده اندو به متوسطان سه عدد تا به ایلچیان یرالتو می دهند وپیش از این پیش هر شهزاده و خاتون و امیر را انواع پایزه ها بود. (تاریخ غازانی ص ٢٩٦). از آن ایلچیان به یرالتو و یامهای بنجیک می روند که نه دیه بینند و نه شهر و نزول ایشان همان قدر باشد که آشی به تعجیل خورند. (تاریخ غازانی ص ٣٦٠). و رجوع به یارالتو شود.