یربوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یربوع . [ ی َ ] (ع اِ) موش دوپای . موش صحرایی . موش دشتی . کلاکموش است . (یادداشت مؤلف ). کلاکموش . موش دشتی . (ناظم الاطباء). ج، یرابیع. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). موش دشتی . (اختیارات بدیعی ) (دهار) (مهذب الاسماء) (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). و رجوع به موش دشتی و کلاکموش شود. ◄ گوشت پشت، یا آن به ضم است [ یعنی یُربوع ] . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گوشت پشت مردم . ج، یرابیع. (مهذب الاسماء).
یربوع . [ ی َ] (اِخ ) ابن حنظلةبن مالک، پدر قبیله ای از تمیم و از آن قبیله است متمم بن نویره ٔ صحابی . (منتهی الارب ).
یربوع . [ ی َ ] (اِخ ) ابن قیظ، پدر بطنی است از مرة و از آن بطن است حارث بن ظالم مری . (از منتهی الارب ).