واژه جو

یفر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یفر. [ ی َ ف ِ ] (اِ) خاقان چین . (ناظم الاطباء). رجوع به یغر شود. ◄ شاه و شاهنشاه . (ناظم الاطباء). بیانکی می گوید فارسی است به معنی امپراطور و شاهنشاه . (یادداشت مؤلف ).

معنی یفر | واژه جو