واژه جو

یوزیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یوزیدن . [دَ ] (مص ) جستن و جهیدن و برجستن . (ناظم الاطباء). ◄ طلب نمودن و جُستن . (آنندراج ). جستجو کردن . تفحص کردن . طلب کردن . جُستن . طلبیدن، چنانکه گویند: راه یوز و صیدیوز و رزم یوز، و امثال آن . (یادداشت مؤلف ). ◄ نیک پاک کردن چاه آب . (ناظم الاطباء). ◄ غلطیدن به سان جانوران در خاک . مراغه کردن . (از یادداشت مؤلف ). و رجوع به یوز شود.

معنی یوزیدن | واژه جو