یونقار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یونقار. [ یُن ْ ] (ترکی، اِ) یونغار. رجوع به یونغار شود : ریز از تار تیز بی آهنگ از برونش اگر کنی یونقار. حکیم شفایی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یونقار. [ یُن ْ ] (ترکی، اِ) یونغار. رجوع به یونغار شود : ریز از تار تیز بی آهنگ از برونش اگر کنی یونقار. حکیم شفایی (از آنندراج ).