یون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یون . (اِ) فلس و فلوس . (ناظم الاطباء) (برهان ). فلس . (آنندراج ) (فرهنگ جهانگیری ) : فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزد نفی این مذهب یونان به خراسان یابم . خاقانی . با نص حدیث و نظم قرآن یونی نرزد حدیث یونان . خاقانی . ◄ نمد و نمدزین . (ناظم الاطباء) (از برهان ). نمدزین . (فرهنگ اوبهی ) (صحاح الفرس ) (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (از آنندراج ). غاشیه ٔ زین . (یادداشت مؤلف ). نمدزین باشد. (لغت فرس اسدی ) : مرکب غزو ورا کوه منی زیبد زین پرده ٔ خان ختا زین ورا زیبد یون . مخلدی (از لغت فرس اسدی ). از فتح و ظفر بینم بر نیزه ٔ تو عقد وز فر و هنر بینم بر باره ٔ تو یون . عنصری . هیون چو جنگ برآورد و یون فکند بر او به گوش جنگ نماید همی خیال دوال . عنصری . مر هزیمت را هم آنگه ایلک و رای از نهیب این نهد یون بر هیون وآن پیل را پالان کند. لامعی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٣٨). چو بر بالای میمون (؟) او به رزم اندر نهد یون او بود فرخ فریدون او عدو ضحاک شوم اختر. قطران (از انجمن آرا). ◄ رنگ و لون . (ناظم الاطباء). رنگ و لون را هم گفته اند همچو آذریون که به معنی آذرگون است یعنی آتش رنگ . (برهان ). گون . رنگ . لون : آذریون، آذرگون . زریون، زرگون . ظاهراً این کلمه مانند گون یا صورتی از گون به معنی مانند و مثل و شبیه است (یعنی ی به گاف یا بالعکس در آن مبدل شده است ):آذریون (به رنگ آذر، مانند آذر)، همایون (به فر هما). (یادداشت مؤلف ). ◄ به نظر می آید چون علامت نسبتی باشد: گلزریون، گل زری ؛ همایون، از همای . (یادداشت مؤلف ).
یون . (ترکی، اِ) به معنی مطلق پشم استعمال شود. (انجمن آرا) (آنندراج ). کلمه ٔ ترکی است، اوحدی آن را استعمال کرده است . (یادداشت مؤلف ). به معنی پشم ظاهراً فارسی باشد، چه بزیون راکه سندس یا نوعی سندس است از مرغزی کنند که پشم نرم زیر موی بز است و بز معز و ماعز است . رجوع به تاج العروس ذیل کلمه ٔ سندوس شود. (یادداشت مؤلف ). یونک .
یون . [ ] (از لاتینی، اِ) ماه قیصری، اول آن مطابق است با اول حزیران ماه رومی و بیست وپنج خردادماه جلالی و سیزدهم ژوئن ماه فرانسوی . (یادداشت مؤلف ).