واژه جو

یک جایی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یک جایی . [ ی َ / ی ِ ] (ق مرکب ) یک جا. کلاً. تماماً. همه را با هم . (یادداشت مؤلف ). - یک جایی خریدن ؛ یک جا و تمام و کلی خریدن چیزی : آذوقه ٔ سال را یک جایی می خرند. (یادداشت مؤلف ).

معنی یک جایی | واژه جو