واژه جو

یک درمیان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یک درمیان . [ ی َ / ی ِ دَ ] (ص مرکب، ق مرکب ) یکی نه یکی . که یکی باشد و یکی نباشد: درختهای کوچه یک درمیان خشکیده اند.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی یک درمیان | واژه جو