واژه جو

یک دیگران

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یک دیگران . [ی َ / ی ِ گ َ ] (ضمیر مبهم مرکب ) یکدیگر : به تیغ و سنان و به گرز گران بکشتند چندان ز یک دیگران . اسدی . چنین گفت کاین بار رزمی گران بسازید همپشت یک دیگران . اسدی (گرشاسب نامه ص ٨٠).

معنی یک دیگران | واژه جو