یک روزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک روزه . [ ی َ / ی ِ زَ / زِ ] (ص نسبی ) منسوب به یک روز. (ناظم الاطباء). ◄ برای مدت یک روز. (یادداشت مؤلف ) : گر بریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد قسمت یک روزه ای . مولوی . ◄ به مدت یک روز : دو دیده پر از آب کاوس شاه همی بود یک روزه با او به راه . فردوسی . دولت یک روزه در سودای عشق بر همه ملک جهان خواهم گزید. خاقانی . اگر ممالک روی زمین به دست آری بهای مهلت یک روزه زندگانی نیست . سعدی . - یک روزه راه ؛ مسافتی که در ظرف یک روز پیموده شود. (ناظم الاطباء). راهی که یک روز زمان گیرد پیمودن آن . یک منزل : چون رستم بیامد به نزدیک شاه پذیره شدندش به یک روزه راه . فردوسی . شنیدم که مقدار یک روزه راه بکرد از بلندی به پستی نگاه . سعدی .