واژه جو

یک رکیبی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یک رکیبی . [ ی َ / ی ِ رِ ] (حامص مرکب ) مماله ٔ یک رکابی . کنایه از پای فشاری و ثبات قدم است . (یادداشت مؤلف ). کنایه از مستعد کاری شدن بود. (انجمن آرا) : کز این بیش بر دلفریبی مباش به ناراستی یک رکیبی مباش . نظامی . ◄ (ص نسبی، اِ مرکب ) رفیق و همدم .(ناظم الاطباء).

معنی یک رکیبی | واژه جو