واژه جو

یک زخمی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

یک زخمی . [ ی َ / ی ِ زَ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی و عمل یک زخم : صبح یک زخمی دوشمشیری داد مه را ز خون خود سیری . نظامی . ای قایم افصح القبایل یک زخمی اوضح الدلایل . نظامی .

معنی یک زخمی | واژه جو