یک ساله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک ساله . [ ی َ / ی ِ ل َ / ل ِ ] (ص نسبی ) منسوب به یک سال . ◄ دارای یک سال . (ناظم الاطباء). که سالی بر او گذشته است . که سالی زیسته است . که مدت یک سال عمر اوست . - یک ساله راه ؛ راهی که به یک سال توان پیمود : شنیدم به میزان یک ساله راه بکرد از بلندی به پستی نگاه . سعدی . ◄ به مدت یک سال . برای یک سال : بیاورد گردان کشورْش را درم داد یک ساله لشکرْش را. فردوسی . بیابان و یک ساله دریا و کوه برفتیم با داغ دل یک گروه . فردوسی .