یک وری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یک وری . [ ی َ / ی ِ وَ ] (ص نسبی ) یک سمتی . یک سویی . یک جهتی . متمایل به یک جهت . - یک وری افتادن ؛ در تداول عوام، به یک پهلو دراز کشیدن بر زمین . (یادداشت مؤلف ). - یک وری شدن کار ؛ فیصله یافتن بر یکی از دو صورت مخالف . به یکی از دو صورت استقرار یافتن . (یادداشت مؤلف ). - یک وری کردن کار ؛ فیصل دادن بر یکی از دو صورت مخالف . (یادداشت مؤلف ). - یک وری نگاه کردن ؛ به یک چشم نگریستن . (یادداشت مؤلف ). ◄ در تداول عوام، کج . وریب . (یادداشت مؤلف ).