یکتاپیرهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یکتاپیرهن . [ی َ / ی ِ هََ ] (ص مرکب ) یکتای پیراهن . یک لاقبا. ◄ (ق مرکب ) با پیرهنی تنها بر تن : شب قبای صبر دلها چاک شد چون آمدی همچو شمع خلوت فانوس یکتاپیرهن . ابوطالب کلیم (از آنندراج ). ورجوع به یکتای پیراهن شود.