یکتایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یکتایی . [ ی َ / ی ِ ] (حامص مرکب ) وحدت . وحدانیت . یگانگی . توحید. (یادداشت مؤلف ). یکتا بودن : خرقه پوشان صوامع را دوتایی چاک شد چون من اندر کوی وحدت لاف یکتایی زدم . سعدی . مغنی ملولم دوتایی بزن به یکتایی او که تایی بزن . حافظ. ◄ صمیمیت . یگانگی . (یادداشت مؤلف ) : هرآنچه داشت به دل بر به پیش من بگشاد بلی چنین بود از یکدلی و یکتایی . سوزنی . چون مطلع شد که صفات من در صفات او برسید از حضرت خود مرا نام نهاد و به خودی خود مرا تشریف داد و یکتایی پدید آمد و دویی برخاست . (تذکرةالاولیاء). ◄ تنهایی . عزلت : همچنان مدّتی به تنهایی ساخت با یکتنی و یکتایی . نظامی . ◄ (اِ مرکب ) جامه ٔ بی آستر یک لا. قسمی جامه ٔ دوخته . (یادداشت مؤلف ). قرطق . (دهار). مقابل دوتویی و طاقین . (لغات نظام قاری ص ٢٠٥) : همتش گفت از تکلف درگذر شش گزی دستار و یکتایی فرست . خاقانی . محبت را ز جان یکتاییی دوز که یکتا را نکو ناید دوتایی . مولوی . بیار ای لعبت ساقی بگو ای کودک مطرب که صوفی در سماع آمد دوتایی کرد یکتایی . سعدی . ندوخت جامه ٔ کامی به قد کس گردون که عاقبت به مصیبت نکرد یکتایی . سعدی . بی وجود آستر زان تاب یکتایی نداشت کز قرین خود چو قاری بار هجران برنتافت . نظام قاری . نگیرند از این جمله با خویشتن دوتویی و یکتایی وپیرهن . نظام قاری (دیوان ص ١٨٩). ای که یکتاییت از زیر دوتویی بمی است این چنین زیر و بمی برد ز ما صبر و قرار. نظام قاری (دیوان ص ١٤). فرد چو یکتایی است گفته ٔ قاری دعوی او حاجت گواه ندارد. نظام قاری (دیوان ص ٧٤). جامه ٔ بی چاک صاحب درد نیست غیر یکتایی به پوشش فرد نیست . نظام قاری . دست ما در ازل و دامن یکتایی بود بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود. نظام قاری .