یکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یکم . [ ی َ / ی ِ ک ُ ] (عدد ترتیبی، ص نسبی ) یکمی . یکمین .اول . اولین . نخست . نخستین . (یادداشت مؤلف ). احد. (منتهی الارب ). نخستین و هر چیز که در مرتبه ٔ یک واقع شده باشد. (ناظم الاطباء). در مرحله ٔ نخست : مریخ اگر به چرخ یکم بودی حالی بدوختی به دو مسمارش . خاقانی . جمشید یکم به تخت گیری خورشید دوم به بی نظیری . نظامی . گروهی چو صبح یکم رویشان همه آتش و دودشان مویشان . باقر کاشی (از آنندراج ).