یکه تاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یکه تاز. [ ی َک ْ ک َ / ک ِ / ی ِک ْ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) مبارزی که تنها بر حریف خود بتازد و منتظر معد و معاون نباشد. ◄ کسی که در تاخت، دوم خود نداشته باشد. (آنندراج ). کسی که در تاخت وتاز منفرد و بی نظیر باشد. (ناظم الاطباء) : آن سوار یکه تازم در بیابان جنون کآفتاب ومه کنندم آرزوی شاطری . ملافوقی یزدی (از آنندراج ). یکه تازان است پر بر جان زده یک سواره بر صف مردان زده . ؟ (از آنندراج ). ◄ لقبی بوده است که به روزگار صفویه به بعض سپاهیان داده می شد. (از یادداشت مؤلف ).