یکه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یکه . [ ی َ / ی ِ ک َ / ک ِ / ی َک ْ ک َ / ک ِ / ی ِک ْ ک َ /ک ِ ] (ص، ق ) منفرد. تنها. یگانه . (یادداشت مؤلف ). فرید. (یادداشت مؤلف ). فرد. یک . (از ناظم الاطباء). - یکه شبانه روز ؛ روز و شب . (ناظم الاطباء). - یکه و تنها ؛ وحیداً فریداً. تک و تنها. (از یادداشت مؤلف ). - ◄ تنهای تنها. تنها و بی همراهی کسی : در زیر خاک یکه و تنها چه گونه ای ؟! ؟ ◄ فرد.منتها. بی نظیر. (یادداشت مؤلف ). بی نظیر. (ناظم الاطباء) : اتاقه زد به کله گوشه ام دمیدن مهر که ای خراج ستان یکه شاعر آفاق . ؟ (از یادداشت مؤلف ). ◄ عراده ٔ یک اسب بارکشی . (ناظم الاطباء). ◄ تنها سوار. (آنندراج ). رجوع به یکه سوار شود. ◄ آفتاب . (آنندراج ). ◄ نخستین و پیشین . ◄ کسی . هرکس . ◄ دفعتاً. معاً. با هم . (ناظم الاطباء).