یکی گو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یکی گو. [ ی َ / ی ِ ] (نف مرکب ) یکی گوی . موحد. (یادداشت مؤلف ). که یکتایی خدا را گوید. که به خدای یکتا قائل شود. یکتاپرست : شکر ایزد همی کند سوسن آن یکی گوی ده زبان نگرید. سیدحسن غزنوی . و رجوع به موحد شود.