یگانگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یگانگی . [ ی َ/ ی ِ ن َ / ن ِ ] (حامص مرکب ) وحدت . یکتایی : وصیت کنم شما را که خدای عز ذکره را به یگانگی شناسید. (تاریخ بیهقی ). ◄ اتحاد. صمیمیت . خلوص . یکرنگی : بزرگ عیبی بود که این محمود به یگانگی از سرا بجست . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٥٦). درصفت یگانگی آن صف چارگانه را بنده سه ضربه می زند در دو زبان شاعری . خاقانی . ای سایه نور چشمی و ای ناله انس دل کاندر یگانگی چو شمایی نیافتم . خاقانی . برخلاف انتظاری که می رفت یگانگی حاصل نشد.(ایران باستان ج ١ ص ٣٣٤). ◄ بی نظیری . بی همتایی .