← بازگشت به الفبا
کلمات با «آ»
216 کلمه
- آب
- آباء
- آباجی
- آباد
- آبادان
- آبادانی (متضاد: خرابی)
- آبادی
- آبان
- آبجی
- آبخورد
- آبخوری
- آبدار (متضاد: بیآب، خشک)
- آبدیده
- آبرومند
- آبریز
- آبستن (متضاد: سترون، عقیم)
- آبستنی
- آبله
- آبکش
- آبکند
- آبکی
- آبگیر
- آبگینه
- آبی (متضاد: دیمی، دیم، خشکی، هوازی)
- آبانبار
- آبباز
- آببازی
- آتش (متضاد: آب، بهشت)
- آتشدان
- آتشپاره
- آتشیمزاج
- آتشپرست
- آتمسفر
- آتو
- آتیه
- آثار
- آجل (متضاد: گذشته)
- آختن
- آخته
- آخر
- آخرت
- آخری (متضاد: اولی)
- آخرین
- آخشیج
- آخوند
- آدم (متضاد: جانور، حیوان، دد، دیو)
- آدمی
- آدمیت
- آدمیزاد
- آدمکش
- آذر
- آذرخش
- آذین
- آراستن (متضاد: پیراستن)
- آرام (متضاد: پرسروصدا، شلوغ، بیقرار)
- آرامش (متضاد: آشوب، بلوا)
- آرامشطلب
- آرایش (متضاد: پیرایش)
- آرایشگر
- آرزومندی
- آرمان
- آرمیدن
- آره
- آری
- آز (متضاد: قناعت)
- آزاد
- آزادانه
- آزاده
- آزادگی
- آزادی (متضاد: اسارت، بندگی، رقیت)
- آزار
- آزارنده
- آزردن
- آزرده
- آزردهخاطر
- آزردهدل
- آزرم
- آزرمگین (متضاد: بیحیا)
- آزمایش
- آزمایشگر
- آزمند
- آزمندی
- آزموده (متضاد: بیتجربه)
- آزمون
- آزور
- آزپیشه
- آزپیشگی
- آس
- آسان (متضاد: بغرنج، دشوار، سخت، شاق، غامض، متعسر، مشکل)
- آسایش
- آسایشجو
- آسایشطلب
- آستانه
- آسمان (متضاد: زمین)
- آسمانی (متضاد: ارضی، خاکی، زمینی)
- آسه
- آسودن
- آسوده
- آسودهخاطر
- آسودهدل