آبداری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آبداری . (حامص مرکب ) شغل آبدار : سوی آبداری رسید آبدار نکوهیده خواندار برشد بدار. شمسی (یوسف و زلیخا). ◄ طراوت . تازگی . ری ّ : بدین آبداری و این راستی زمان تا زمان آیدش کاستی . فردوسی . ◄ (اِ مرکب ) اسبی یا استری که بر آن اثاث آبدارخانه حمل کنند و نیز خود آن اثاث را آبداری گویند. ◄ نمدی از جنس پست که در سفرها همراه دارند گستردن در منازل را.