آزرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آزرد. [ زَ ] (اِ) رنگ . لون . گونه . آرنگ : ابر فروردین بباران در چمن پرورد ورد گشت خیری با فراق نرگسش آزرد زرد. قطران . بوستان از بانگ مرغان پرخروش زیر گشت گلستان آزرد گوهر چون سریر میر گشت . قطران .
آزرد. [ زَ ] (مص مرخم، اِمص ) آزردگی . در شاهنامه های چاپی بیت ذیل دیده میشود : منوچهر از این کار پردردشد زمهراب و دستان پرآزرد شد. (درجای دیگر این کلمه را ندیده ام و بیت را هم در شاهنامه ٔ خطی و نسبةً معتمدی که در حدود ٨٥٠ هَ . ق . نوشته شده نیافتم و احتمال میدهم که بیت مجعول باشد).