آزمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) (ص مر.) حریص، طمع کار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) (ص مر.) حریص، طمع کار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آزمند. [ م َ ] (ص مرکب ) حریص . مولع. شَرِه ْ. طامع. آزور.صاحب آز. آزناک . طمعکار. پرخواه . ولوع : حاسد و بدخواه او دائم به مرگ است آزمند گر در این حسرت بمیرد باک نبود، گو بمیر. سوزنی . ♦ امثال : آزمند هماره نیازمند است .
مترادف و متضاد واژهدان
آزناک، آزور، حریص، طماع، طمعکار، مولع (متضاد: قانع)