آزمندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.)(حامص.) حرص، ولع، طمع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.)(حامص.) حرص، ولع، طمع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آزمندی . [ م َ ] (حامص مرکب ) حرص . ولع. طمع. شره . پرخواهی : ایا دانشی مرد بسیارهوش همه چادر آزمندی مپوش . فردوسی . دگر آزمندیست اندوه و رنج شدن تنگدل در سرای سپنج . فردوسی .
مترادف و متضاد واژهدان
آزپیشگی، حرص، طماعی، طمع، طمعکاری، ولع (متضاد: قناعت)