آستانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آستانی . (ص نسبی ) منسوب به آستان . ◄ (حامص ) کنایه از فروتنی و تواضع : سری چون نقش پای دوست با افتادگان دارم از آن بر آسمانی برگزیدم آستانی را. طالب آملی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آستانی . (ص نسبی ) منسوب به آستان . ◄ (حامص ) کنایه از فروتنی و تواضع : سری چون نقش پای دوست با افتادگان دارم از آن بر آسمانی برگزیدم آستانی را. طالب آملی .