آسغدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آسغدن . [ س َ دَ ] (مص ) ساختن . آمادن . سیجیدن . بسیجیدن . ◄ گرد آوردن . فراهم کردن .ریشه ٔ این کلمه اگر ساختن باشد سین بفتح است و اگر سیجیدن باشد سین مکسور است، و تمیز آن برای من میسر نیست . رجوع به آسغده، بسغده، بسغدن و بسغدیدن شود.
آسغدن . [ س َ دَ ] (مص )(از: آ، نا + سغدن، سختن یعنی سنجیدن ) ناسختن . ناسنجیدن . رجوع به آسغده، بسغده، بسغدن و بسغدیدن شود.
آسغدن . [ س ُ دَ ] (مص ) (از: آ، نا + سغدن، سختن ) نیمه سوختن . رجوع به آسغده و بسغده و بسغدن شود.