آسه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) زردی و پژمردگی که بر روی آدمی یا بر گیاه افتد: صفارة؛ آسه ٔ غَله . المصفور؛ گرسنه ٔ آسه زده . (مهذب الاسماء). شاید در غله مرادف زنگ و زردی باشد. ◄ اصل السوس . ریشه ٔ شیرین بیان . ◄ قسمی از فیلزهره و دیوخار که بلاطینی آن را لیسیوم بارباروم گویند.
آسه . [ س َ / س ِ ] (اِ) زمین که برای کشت آماده کرده باشند. آبَسته : چو ابر کف شه تقاطر نماید زر از آسه ٔ طَمْع سائل بروید. منجیک . و این کلمه را آسر نیز ضبط کرده اند با همین شاهد، و ظاهراًآسه صحیح است . ◄ آس . آسیا. رحی .