واژه‌جو

آسوده کاری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

آسوده کاری .[ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) عطلت . بیکاری : دلم بگرفت از این آسوده کاری که آسایش بود بنیاد خواری . (ویس و رامین ).

معنی آسوده کاری | واژه‌جو