آشو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آشو. (نف مرخم ) مخفف آشوب . (جهانگیری ) : ز باغ عافیت بویی ندارم که دل گم گشت و دلجویی ندارم فلک پل بر دلم خواهد شکستن کز آب عافیت جویی ندارم بسازم مجلسی از سایه ٔ خویش که آنجا مجلس آشوئی ندارم . خاقانی . و ظاهراً آشو فقط در صورت ترکیب معنی بخشد و استعمال آن به تنهائی و انفراد بسته به یافته شدن شواهد دیگر است . و در بعض فرهنگها معنی هیاهو و آشفتن باین کلمه داده اند و به همین بیت استشهاد کرده اند و این غلط است، چه آشو یا آشوی فقط معنی فاعلی میدهد نه معنی اسمی و مصدری .